بوریس جانسون چطور با پیروی از دونالد ترامپ آینده عجیبی برای انگلیس می‌سازد؟

تاچری‌ها و کارگرها زیر یک سقف

تاريخ 1398/12/14 ساعت 10:47

جانسون می‌تواند بعضی از وعده‌هایی را که در زمان کمپین انتخاباتی به رای‌دهندگان طبقه پایین‌تر داده بود محقق کند اما این اتفاقا چندان به مذاق کله‌گنده‌های حزب محافظه‌کار خوش نخواهد آمد چون از نظر آنها چنین کارهایی مال دولت‌های چپ‌گراست

آینده نگر/ منبع: فارن پالسی

روز انتخابات عمومی انگلیس در سال ۲۰۱۹ روزی بود مثل همه روزها، تنها فرقش این بود که در این روز یک حزب که همواره کارگری حساب می‌شد رای جمعیت کارگر در شهرهای شمال کشور را از دست داد و یک حزب که همواره طرفدار پولدارها محسوب می‌شد آرای جمعیت فقیرتر کشور را به خود اختصاص داد. پیروزی بزرگ بوریس جانسون و حزب توری (محافظه‌کار) در برابر حزب کارگر حتی آمار عجیبی هم از خودش به جا گذاشت. مثل شهر بیشاپ اوکلند که در تاریخ ۱۳۴ ساله‌اش هرگز به محافظه‌کاران رای نداده بود و یا شهر سجفیلد که نماینده‌اش مدتهای مدیدی تونی بلر از حزب کارگر بود، این بار به بوریس جانسون و رفقایش روی خوش نشان دادند.

این شهرهای کوچک یادگارهایی بودند از دوران رونق معادن و صنایع. اما اوضاع اقتصادی آنها در قرن بیست و یکم آن قدر عقب‌گرد داشت که خیلی‌ از رای‌دهندگان در این مناطق در سال ۲۰۱۶ به خروج انگلیس از اتحادیه اروپا رای مثبت دادند؛ آن هم با این توهم که مشکلات‌شان قرار است با برگزیت حل شود. این شهرهای شمالی انگلیس فضایی شبیه به ایالت‌های کمربند زنگار آمریکا دارند. (این اصطلاح به مناطق بالایی شمال شرق آمریکا اطلاق می‌شود که سابقا قلب صنعتی این کشور بودند اما به تدریج فرصت‌های شغلی سنتی در آنها از دست رفت. این ایالت‌ها مهم‌ترین گروه‌های رای‌دهنده به دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را تشکیل می‌دادند چون ترامپ به آنها وعده داده بود که شغل‌هایشان را احیا خواهد کرد.)

بررسی آرایی که بوریس جانسون در این انتخابات از آن خودش کرده نشان می‌دهد که او تا مدت مدیدی بی هیچ دردسری می‌تواند بر سر قدرت بماند. او می‌تواند هر نوع برگزیتی که خواست را به اجرا درآورد و در عرصه داخلی هم هر سیاستی که دلش خواست را پیاده کند. این خاصیت چهره‌ها و احزابی است که در انتخابات رای زیادی می‌آورند.

اما تناقض بزرگی که در رای‌دادن گسترده ایالت‌های کمربند زنگار به ترامپ دیده می‌شد، در رای‌دادن گسترده شهرهای شمالی انگلیس به بوریس جانسون هم دیده می‌شود: رای‌دهنده و رهبر کاملا منافع اقتصادی متفاوتی دارند و شکاف طبقاتی بین آنها خیلی عظیم است. مثلا در آمریکا، ترامپ مالیات‌ها را برای طبقه ثروتمند و سرمایه‌دار کاهش داد چون خودش به همان طبقه تعلق دارد. جانسون هم موضع مشابهی دارد. اما آنهایی که در شهرهای صنعتی سابق به جانسون رای داده‌اند، از او انتظار دارند که دولت رفاه به وجود بیاورد و مشکلات‌شان را حل کند.

موقعیت آینده بوریس جانسون و حزبش در مقابل تناقض‌های رای‌دهندگان، جنبه‌های مختلف دیگری هم دارد. حزب محافظه‌کار انگلیس حامی باسابقه و سنتی سیاستمدارها و میلیاردرهای تاچری است. بنابراین در آینده نزدیک، جانسون باید راهی پیدا کند برای آن که این دو طبقه از رای‌دهندگان را که منافع کاملا متضادی هم دارند، از خودش راضی نگه دارد.

جالب اینجاست که عده‌ای از رای‌دهندگان به بوریس جانسون - و پیش از آن به برگزیت- را افرادی تشکیل می‌دهند که به دنبال احیای ملی کشور بودند و از رخوت دولت‌های قبلی خسته شده بودند. اگر این رای‌دهندگان احساس کنند که بوریس جانسون هم در این راه موفق نشده، در انتخابات سال ۲۰۲۴ دوباره رای خود را تغییر خواهند داد و این چیزی است که جانسون و هم‌حزبی‌هایش را می‌ترساند.

به نظر می‌رسد که جانسون از موقتی‌بودنِ برخی از رای‌هایی که نصیبش شده باخبر است. او در سخنرانی پیروزی خود به این نکته اشاره کرد که بعضی از رای‌دهندگان این بار رای‌شان را به صورت قرضی به نام او به صندوق ریخته‌اند و ممکن است دفعه بعد آن را به حزب کارگر برگردانند. اگر واقعا جانسون اهمیت موضوع را دریافته باشد، باید هم‌حزبی‌هایی مثل دومینیک راب (وزیر امور خارجه) و پریتی پاتل (وزیر کشور) را که هنوز در دعواهای ایدئولوژیک با احزاب دیگر غرق هستند، روی مسائل دیگری متمرکز کند. در چنین شرایطی احتمالش هست که محافظه‌کاران دولتی مجبور شوند یک رابطه جدید با اتحادیه اروپا در مورد برگزیت را هم شکل بدهند؛ به خصوص با توجه به اینکه رای‌دهندگانِ شهرهای صنعتی سابق بیشتر از بقیه از بابت جدایی انگلیس از اتحادیه اروپا ضربه خواهند خورد.

اگر به عقل سلیم مراجعه کنیم می‌بینیم که بوریس جانسون و یاران محافظه‌کارش در آینده با شاخه تاچری این حزب و به خصوص با اروپاهراس‌های افراطی در این شاخه به شدت دچار دردسر خواهند شد. این افراطیون، دسته قلیلی هستند که خواسته‌های عظیمی دارند و سر و کله‌زدن با آنها جانسون را که به دنبال به‌دست‌آوردنِ دل رای‌دهندگانِ ساده‌دل‌تر است در تنگنا قرار خواهد داد. اروپاهراس‌ها پیشتر هم ثابت کرده‌اند که کنار آمدن با آنها و رسیدن به هر مصالحه‌ای سخت است. در چنین شرایطی، جانسون احتمالا به یک راه حل ثالث روی خواهد آورد: کوبیدن بر طبل جنگ فرهنگی که یکی از عوامل اصلی اقبال انگلیسی‌ها به برگزیت بود.

از نظر اروپاهراس‌ها در حزب محافظه‌کار، انگلیس باید راهش را به صورت کامل از اتحادیه اروپا جدا کند. درواقع آنها می‌گویند یک سیاست تجاری کاملا مستقل از هر کشور اروپایی دیگری باید در انگلیس دنبال شود؛ انگار که چندین دهه تلاش اروپایی‌ها برای رسیدن به اندکی وحدت کاملا بیهوده بوده باشد. جانسون هم شاید در حال حاضر شکست‌ناپذیر به نظر برسد، اما خودش می‌داند که اگر در آینده دولتش با خطر سقوط مواجه شود حتما ناشی از ضربه‌ای بوده که همین اروپاهراس‌ها به وی خواهند زد. آنها پیش‌تر سه نخست‌وزیر محافظه‌کار دیگر را هم زمین زده‌اند. مثلا آنچه که دولت ترزا می را زمین زد این بود که او پیشنهاد داده بود اتحادیه گمرکی انگلیس با کشورهای اروپایی حفظ شود. بنابراین اگر بوریس جانسون بخواهد زیاد در حوزه مذاکرات تجاری آزاد عمل کند، همین سرنوشت در انتظارش خواهد بود.

درواقع آنچه که جانسون را نجات خواهد داد این است که از درگیر شدن با نمایندگان، با تامین‌کنندگان مالی حزب و نیز با رسانه‌های اکثرا راست‌گرای انگلیس پرهیز کند و مناسبات با اروپا را با کم‌ترین هزینه پیش ببرد. چنین رویکردی قطعا به اقتصاد انگلیس لطمه خواهد زد اما یک خوش‌شانسی بزرگ در اختیار جانسون است که آن را آناند منون رئيس بنگاه افکارسنجی تغییر اروپا به وضوح توصیف کرده است: «اقتصادها پیچیده‌اند. توجه‌کردن به تغییر در آنها سخت است و اینکه نتیجه‌ای را به عامل خاصی نسبت بدهی حتی سخت‌تر است. هر چه تبعات برگزیت بیشتر معلوم شود، تعداد بیشتری از توضیحات و بهانه‌های مختلف برای توجیه عملکرد ضعیف اقتصاد انگلیس را می‌توان ارائه داد.»

بوریس جانسون در مسیر نخست وزیری‌اش به وضوح دارد از شکل هوچی‌گری مشابه دونالد ترامپ الگوبرداری می‌کند و غرایز ملی‌گرایانه رای‌دهندگان را به سود خودش صادر می‌کند. نوعی سیاست اقتصادی توسط او دنبال می‌شود که بعضی‌ها آن را به کینزیسم واپسگرایانه توصیف کرده‌اند. دولت او با استفاده از تدابیر و اولویت‌های خاصی می‌تواند آن قدر پول داشته باشد که روی بخش درمان و بیمارستا‌ن‌ها سرمایه‌گذاری کند و بعضی از وعده‌هایی را که در زمان کمپین انتخاباتی به رای‌دهندگان طبقه پایین‌تر داده بود محقق کند. این کارها اتفاقا چندان به مذاق کله‌گنده‌های حزب محافظه‌کار خوش نخواهد آمد چون از نظر آنها چنین کارهایی مال دولت‌های چپ‌گراست. با این وجود، احتمالش هست که نارضایتی این گروه صرفا به چند گله و شکایت محدود بماند. از آن ساده‌تر اینکه دولت جانسون می‌تواند در آینده بی‌سر و صدا بعضی از این تخصیص بودجه‌های عمومی را کاهش هم بدهد. خلاصه اینکه این مسائل در قیاس با دشواری تنظیم روابط دولت انگلیس با اتحادیه اروپا واقعا خیلی دردسرساز نیستند.

بسیاری از ناظران می‌گویند پول صرف‌کردن برای شهرهای شمالی کلید پیروزی حزب محافظه‌کار در انتخابات آینده هم هست. البته این حرف صحت دارد. اما یک نکته را هم نباید فراموش کرد: رای مردم انگلیس به برگزیت بیش از آن که اقتصادی باشد، فرهنگی بود. درواقع برخی از آنهایی که به برگزیت رای داده بودند، تازه بعد از پیروزی این رفراندوم متوجه شدند که رای‌شان تبعات اقتصادی دارد. با این وجود، باز هم خودشان را از تک و تا نینداختند و دوباره در انتخابات به بوریس جانسون رای دادند تا موضع‌شان تثبیت شود. برگزیت از همان اول هم واکنشی بود به چندفرهنگی‌شدن شدید انگلیس. مردم در بسیاری از شهرهای کوچک اصلا با این مسئله کنار نیامده بودند و این شرایط را ناشی از ارتباط گسترده انگلیس با اتحادیه اروپا و باز بودن مرزها می‌دانستند.

علت شکست سنگین حزب کارگر را هم دقیقا در همین مسئله باید جستجو کرد. حزب کارگر در سال‌های اخیر به شدت روی عدالت اجتماعی، تحمل اجتماعی و حفاظت از محیط زیست متمرکز شده بود؛ یعنی مسائلی که رای‌دهندگان سنتی هیچ اهمیتی به آنها نمی‌دهند. رای‌دهندگان سنتی در عین حال از مواضع پوپولیستی، ناسیونالیستی و محدودکننده در زمینه مهاجرت به شدت استقبال می‌کنند و آینده انگلیس را به همین شکل می‌خواهند. درواقع آنچه که باز هم جانسون و ترامپ را به هم متصل می‌کند همین است که رای‌دهندگان سنتی در هردو کشور انگلیس و آمریکا به شدت به دنبال رهبرانی هستند که نخبه به نظر نرسند، حرف‌های بزرگ و تند بزنند و از اینکه حرف‌شان باعث ناراحتی یک طیف سیاسی یا یک نژاد شود ابایی نداشته باشند. در چنین دنیایی، جانسون و ترامپ برندگان یک جنگ فرهنگی هستند که در پای صندوق‌های رای به جنگ سیاسی تبدیل می‌شود و پیروزش هم مشخص است. حزبی مثل حزب کارگر می‌توانست افق اقتصادی بهتری برای رای‌دهندگان طبقه کارگر ترسیم کند اما واقعیت این است که آنها دنبال هدف دیگری بودند و فعلا هم به آن رسیده‌اند.


 عضو کانال اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران در تلگرام شوید

[صفحه چاپ]


ثبت نظر شما:

نام
پست الکترونیکی
تلفن
نظر