معترضان علیه ثروت اندوزی شعار می دهند اما این همه ماجرا نیست

جهانِ سراسر اعتراض

تاريخ 1398/08/14 ساعت 13:50

شکاف عمیق بین ثروتمندان و فقرا موجی از نارضایتی و اعتراض را در جهان برانگیخته است. اما این تنها عامل به خیابان آمدن مردم نیست.

به گزارش بلومبرگ، یک اقتصاددان که در زمینه نابرابری پژوهش می کند، از این می گوید که این شکاف، تنها عامل نارضایتی معترضان نیست. تحلیل گران در آمریکای لاتین، اعتراضات ماه گذشته شیلی را به همین مسئله نسبت می دهند. اما در خاورمیانه، مناطقی که از ناآرامی های گسترده و رشد اقتصادی ناکافی رنج می برند، دلایل دیگری هم جرقه اعتراضات را روشن کرده است. برانکو میلانویچ، اقتصاددان، علاوه بر نابرابری برای اعتراضات خاورمیانه که رژیم های سیاسی را هم مخاطب قرار داده، دلایل دیگری را هم برشمرده است.

معترضان در لبنان و الجزایر، رهبران را وادار به استعفا کرده اند. رژیم سیاسی در سودان سرنگون شده است و دولت عراق تحت فشار قرار گرفته است. میلانویچ  می گوید «همه این داستان ها با دلیل نابرابری قابل توضیح نیست. نوعی محرومیت از تصمیم گیری معنادار و کسالت مشخص در این اعتراضات دیده می شود. مردم احساس می کنند کسی به آن ها اهمیت نمی دهد و سیاستمداران آن ها مشغول ثروت خود هستند یا بیش از تحولات داخلی، به مسائل جهانی توجه می کنند».

ناآرامی ها در کشورهای آمریکای لاتین مثل شیلی و اکوادور، دولت های دوستدار اقتصاد بازار که هزینه زندگی مردم را افزایش داده، هدف گرفت. مردم آرژانتین، رییس جمهوری  که به دنبال تحمیل ریاضت اقتصادی به مردم بود را کنار گذاشتند و به رییس جمهوری رای دادند که بیشتر به دنبال مساوات اقتصادی بود. شکاف بین فقیر و غنی در کشورهای خاورمیانه حتی در بعضی از آن ها که از اقتصادهای ثروتمند جهان به شمار می روند، واضح است، مثل دولت های کوچک نفتی در حاشیه خلیج فارس. به همین دلیل نابرابری در تحلیل ناآرامی های این منطقه جایگاه ویژه ای دارد. مطالعات پیکتی نشان می دهد در خاورمیانه سهم بالایی از درآمد  به 10 درصد از صاحبان  مشاغل اختصاص دارد اما در بین کشورهای مستقل خاورمیانه، نابرابری کمتر از کشورهای آمریکای لاتین است. دولت کشورهای نفت خیز اغلب بخشی از درآمد را بین شهروندان خود توزیع می کنند.(کسانی که شهروند این کشورها نیستند، مثل کارگران  مهاجرای که برج های دبی و ابوظبی را ساختند، هیچ سهمی در این درآمدها ندارند).

الجزیره مثالی برای این وضعیت است. با این حال مردم این کشور در همه سال 2019 علیه نظام سیاسی این کشور و رییس جمهوری که مدت ها بر آن ها حکومت می کرد، شورش کردند و پس از آن نظام سیاسی  که در اختیار افسران ارتش، تجار و روسای احزاب بود، روی کار آمد.

مردم آمریکای لاتین برای تغییر سیاسی رای می دهند. در این کشورها قدرت بین چپ و راست تغییر می کند. اما در رژیم های خاورمیانه مثل الجزایر، خشم عمومی با پیشنهاد دموکراسی بدون توجه به استحکام آن برانگیخته شده است. میلانویچ می گوید «آن ها شما را به انتخابات فرا می خوانند اما الزاما به اینکه شما چطور رای می دهید، اهمیتی نمی دهند». به گفته این اقتصاددان، رشد کند اقتصاد جهانی، مشکل ناپایداری اجتماعی را تقویت می کند.

نوع دیگری از رژیم های سیاسی در خاورمیانه مثل لبنان و عراق، محصول جنگ به شمار می روند. این دولت ها پس از درگیری و نزاع سیاسی بین اقوام و احزاب مختلف شکل گرفته اند و هر یک از این گروه ها سهمی در آن دارند. معترضان اکنون نخبگان این گروه ها را به ثروت اندوزی متهم می کنند.  نظام هایی مثل این، فساد را تقویت و تشویق می کنند چراکه آن ها، کمابیش براساس یک ائتلاف دائمی شکل گرفته اند که نمی تواند بدون عدم وجود احتمال خطر بازگشت به درگیری گذشته، تغییر کند.